|
![]() | ||||||||||||||
| |||||||||||||||
Lost and insecure
*
رفتم
.
(click کنید)
* اگر معتقدیم که شرایط فعلی کشور وضعی متناسب با شأن ملت نیست، باید جلو بیاییم و تک تک بگوییم که نیازمند این تغییر هستیم !
(:
گفتم تمام که بشود من هم تمام می شوم....
گفته بودم تاب نمی آورم نبودن ها را...
حالا باز هم انزوا...
باز هم سکوت
باز هم رکود
باز هم روزمرگی های بی هدف...
کتاب هایم پر از خط های یادگاری.....
پر از پارگی و فحش....
خواندنشان جز دلتنگی
سود دیگری ندارد....
خداحافظ شیطنت های کلاسی!
خداحافظ همه ی خنده های ...
بی خیال!
باشد برای بعد .....
****
معلممان می گفت این آهنگا روگوش نکنین!
پند نداره!
**** گفت دعوت به ازدواج داره!
برف بازی داره....
گازسوز شدن با هوای مردم داره!
ما خندیدیم...
معلممان بدش آمد!
* * * *
واسه * که می گه نمی خواد دیگه * رو!
فکر نمی کنم لازم باشه همه چیو مستقیم بگم....
اگه این جور راحت تری ٬ حرفی نیس....
بگذریم!
زور که نیست...
او خانومه میگفت از یکی که خوشت اومد خودتو بنداز بهش....
اما من نمی تونم ....
خسته شدم یه کم....
(:
* * *
دلم برای همه چیز تنگ می شود....
واسه اون دختره ی راهنماییه هم!
که جواب اس ام اس نمی ده!
......
* * *
photograph -nickelback
Plz.
...
باید رفت ....
باید با مشتی خاطره و کوله باری از حرف های نگفته
"چراغ های رابطه" را گذاشت و رفت ...
هواپیما
مشهد
امام رضا
حرم
بچه ها
هتل
خنده های شبانه
خیابان ها
بازهم هواپیما
بازهم فرودگاه
این بار با غم و شاید کمی ترس
از ترک آنها که عادت کردیم به حضورشان ...
از ترک عادت ها
بعد هم ...
نوستالژیکِ زودرس ....
همین.
*
- اِستَن٬ نظرت راجع به عشق در نگاه اول چیه؟
- لا اقل وقت آدمو کم تر می گیره...
*
گاه و بی گاه ...
و او راحت بتواند تو را محکوم کند ... همان" دیگران" از زاویه اش را!
بعد با بغضی قدیمی و زخمی که تازه بر روحش زدی ٬روی صندلی بنشیند و چای بنوشد ... خود را درگیر احساسات سوخته ای ببیند که هرگز وجود نداشتند ...
وقتی از در وارد شدی و لبخند زدی ٬ با خودش گفت این هم مثل همه و این بار زودتر از همیشه ٬ مُهر "تکراری" را بر وجودت زد و بعد از آن با خیالی آسوده حرف زدن هایت را به تماشا نشست...
وقتی شروع کردی به حرف های قلنبه زدن و از جای خالی سیگاری میان لب هایت و تلخی دل چسب قهوه شکایت کردی ٬نخواست باور کند که تار های قلبش لرزیده و تو هم ... پیِ این لرزش ها و کور سوهای علاقه نیامده بودی ....
بارها پشت کرد و برگشت و تو بودی باز ...بارها کوبید و شکست حضورت را...اما تو ٬ باز بودی...
دیگری از راه رسید و او ... به تماشای همان "آن" نشست و دیگر تو را ندید ...
تو از پشت همه چیز را می دیدی ودم نمی زدی ...
بعد ها ...
خسته و شدی و خواستی بروی و او را با آن "تازه" تنها بگذاری ...
رفتی....
تلاش می کرد لحظه های با تو را تکرار کند...
اما نشد...
تو رفته بودی....
میان هاله ای از دود سیگار ٬ دست در دست نا امیدی ٬ زیر آسمان تنهایی هایت ٬ چشم به کوچ پرستو ها دوخته بودی .
پ.ن: دیگه خسته شدم از خود گول زدن های مدام! می دانم تو هم دروغ گفتی ........
*
شده ایم دزد شادی همدیگر!
*
خسته ام کردی ...
*
بین یک مشت آدم ظاهر بین!!!!!!



